رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
•*´¨`*• دنیای غمگین من •*´¨`*•
#1
 
دوستان عزیز در این قسمت میتونن پیامکهایی از قبیل
 
 
غمگین
 
درد و دل
 
حقیقت تلخ
 
 
تحت عنوان
 
ღ •*´¨`*• دنیای غمگین من •*´¨`*• ღ
 
قرار بدین
 
با سپاس
امضا mark
    


پاسخ
#2
عجیب است حتی رفتگر هم با نفرت نگاهم می کند!!! انگار ریختن برگها هم تقصیر من است!!!
شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند خوش به حالش چه زود فراموش کرد
ساز دلت که کوک نباشد...


فرقی نمی کند کجا باشی!


سرزمین مادری؛ یا خانه پدری


هر دو یک رنگ دارد،


رنگ دلتنگی
 
امضا mark
    


پاسخ
#3
گلایه ها عیبی ندارد، کنایه هاست که ویران می کند!
قحطی همدم است؛

من به خوشآمدگویی تابلوی خیابان هم دلخوشم
من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی واز نهایت شب حرف میزنم

اگربه خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

ویک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
امضا mark
    


پاسخ
#4
 
خندیدن خوبه.......
قهقهه عالیه........
گریستن آدمو آروم میکنه...
اما.......
.
.
.
لعنت بر بغض.....

سکوت کن ...بگذار غمهایت سربسته بماند....گاهی سبک نشوی سنگین تری....
کاش اون لحظه که یکی ازت میپرسه :حالت چطوره؟؟ و تو جواب میدی:خوبم....کسی باشه که محکم بغلت کنه و بگه:....نیستی میدونم...
 
امضا mark
    


پاسخ
#5
 
خدایا!

دوباره دلش را بسپار به من

دوباره مرا بسپار به دلش

دوباره بیا سه تا شویم! من تو او

بیا هر سه عاشق یکدیگر باشیم! تا ابد

رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید، سرانجامش افتادن است.
چقدر سخت است

دلتنگ قاصدک بودن

درجاده ای که هیچ بادی نمیوزد....
آدم‌ها را باید از روی منت‌هایی که وسط دعوا سر آدم می‌گذارند شناخت





 
امضا mark
    


پاسخ
#6
تمام “امن یجیب” های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه‌ی آسمان کرده ام
.
خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره!
من مطمئنم
خدا تو را برای دلم نگه میدارد

چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این لحظه های ناب عاشقی
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی
امضا mark
    


پاسخ
#7
بعد سالها كه بي من بود



روزي دگر از قضا



نگاه بيمارم دلش را ربود



بار ديگر در كوچه اي به سوال لبي گشود



پرسيد در چه هوايي ؟



گفتم : فرسنگها آنطرفتر از آنجا كه پيش از با تو بودن ، مي زيستم



در آنسوي بيابان تاريك تنهايي



يك كوچه مانده به تختخواب ابدي



پرسيد اجازه دارم در تخت تنهايي تو باهم نشينيم ؟



گفتم : وقتي تازه در بيابان تاريكش پا نهاده بودم ،



مرا تحمل نتوانستي



تامل كرد ،



غوغاي وحشتناكي در درونم بپاشد



چند لحظه ديدن رخش برايم عمري بيش بود



عمري پر از لذت و آرامش



اما اين بار سخني كه از زبانم پريده بود



مرا به عكس قضايا برد



چند لحظه ديگر برگشت



و با سكوتي پر از فحش مرا تنها گذاشت



نميدانم شايد جمله اي كه بر لب راندم



دل شكسته او را نيز در منجلاب زجر آويخت



كه اينگونه براي دومين بار مرا تنهاي تنها گذاشت



گم شده بودم



نا گاه به خود آمدم



خود را در تختخواب سنگي ابد يافتم



در حاليكه دور دستها و گردنم را



با زنجيرهاي خون آلودي كه از دلم چكيده بود ، بسته بودند



دختركي زيبا و شيطون صفت



بر پشتم شلاق مي تازيد



با هر ضربه صدايي بر مي خواست



كه هر دم حيرانتر و حيرانترم مي كرد






( عشق ، عشق ، عشق ، . . . )
 
امضا mark
    


پاسخ
#8
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو





، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو





، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد





، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو





، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی





، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو





، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو





، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو





، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند






، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
 
امضا mark
    


پاسخ
#9
نازنین بدون تو دنیا رو باور ندارم

با تو از رمز طلسم قصه ها سر در می آرم

لحظه ی سقوط من دست تو مثل معجزست

شب می ترسه از خودش وقتی می گم دوستت دارم
[size=20pt][size=10][size=8]اگه
يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه
يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي
که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که
بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه
گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...

[size=20pt][size=10][size=8]تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا
تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد
سختي فراق را به اميد وصال
و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم












 
امضا mark
    


پاسخ
#10
دوباره شب و تاریکی...
دوباره من و اضطراب...
دوباره تو و بهانه ی رفتن...
دوباره صدای تیک تاک بی وقفه ی ساعت، آمیخته با ضربان نامنظم قلب من...
دوباره رفتن تو...
دوباره دویدن نگاه ملتمسانه ام به دنبالت، همانند کودکی به دنبال مادرش...
دوباره تو...
تویی که نگاهم را، دیده و ندیده، در می بندی و می روی...
دوباره من...
منی که می شکنم بی صدا، در سکوتی محض...
من، دوباره که نه.....
هزار باره می شکنم، تا بغض هایم نشکنند!!!!

این حرف را فقط به تو میشود گفت
تو می‌‌فهمی
من… جوان مرده‌ام… خیلی‌ جوان
میمیری وقتی‌ دلخوشی نداشته باشی‌
میمیری وقتی‌ آرزو نداشته باشی‌
وقتی‌ یک روز از خواب دیازپام زده ات بلند میشوی و دنیا را تار می‌‌بینی‌
وقتی‌ رویا‌ها چهار خانه می‌ شوند… انگار زندگی‌ را از پشت پنجره می‌‌بینی‌
میمیری وقتی‌ نیکوتین می‌‌شود صبحانه و ناهار و شامت… بیا تو هم بکش… تو می‌‌فهمی
بعد تشخیص پزشکی‌ می‌نویسند تحلیل رفتگی عضلات به جای آفتاب… به جای آبی آسمان… به جای کمی‌ آغوش باز… به جای صحبت از پرنده… برایت ویتامین تجویز میکنند و آرام بخش…
تازگیها کشف کردم مثل من زیاد هستند آنهایی که از روشنی جایی‌ که نشسته اند ظلمات را می‌بینند
تو می‌‌فهمی… ما دیوانه نیستیم… ما فقط جوان مرده ایم…
امضا mark
    


پاسخ
 سپاس شده توسط raha_92 ، movafagh


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان